میرحسین موسوی
میان تاریکی - فروغ فرخزاد

میان تاریکی

میان تاریکی

ترا صدا کردم

سکوت بود و نسیم

که پرده را می برد

در آسمان ملول

ستاره ای می سوخت

ستاره ای می رفت

ستاره ای می مرد

ترا صدا کردم

ترا صدا کردم

تمام هستی من

چو یک پیالهء شیر

میان دستم بود

نگاه آبی ماه

به شیشه ها می خورد

ترانه ای غمناک

چو دود بر می خاست

ز شهر زنجره ها

چون دود می لغزید

به روی پنجره ها

 

تمام شب آنجا

میان سینهء من

کسی ز نومیدی

نفس نفس می زد

کسی به پا می خواست

کسی ترا می خواست

دو دست سر او

دوباره پس می زد

 

 

تمام شب آنجا

ز شاخه های سیاه

غمی فرو می ریخت

کسی تورا می خواند

 

 

هوا چو آواری

به روی او می ریخت

درخت کوچک من

به باد عاشق بود

به باد بی سامان

کجاست خانه باد؟

کجاست خانه باد؟

!! نوشته شده توسط بیژن آریا | ۳:٥٧ ‎ب.ظ | ۱۳۸۸/۱/٢٧ نظرات ()