میرحسین موسوی
غزل - فروغ فرخزاد

غزل

«امشب به قصهء دل من گوش می کنی»

«فردا مرا چو قصه فراموش می کنی»

ه.ا.سایه

 

چون سنگها صدای مرا گوش می کنی

سنگی و ناشنیده فراموش می کنی

رگبار نوبهاری و خواب دریچه را

از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی

دست مرا که ساقهء سبز نوازش است

با برگ های مرده همآغوش می کنی

گمراه تر از روح شرابی و دیده را

در شعله می نشانی و مدهوش می کنی

ای ماهی طلائی مرداب خون من

خوش باد مستیت، که مرا نوش می کنی

تو درهء بنفش غروبی که روز را

بر سینه می فشاری و خاموش می کنی

در سایه ها ، فروغ تو بنشست و رنگ باخت

او را به سایه از چه سیه پوش می کنی ؟

!! نوشته شده توسط بیژن آریا | ۳:۳٠ ‎ب.ظ | ۱۳۸۸/۱/٢٧ نظرات ()