میرحسین موسوی
در برابر خدا - فروغ فرخزاد

در برابر خدا

از تنگنای محبس تاریکی

از منجلاب تیرۀ این دنیا

بانگ پر از نیاز مرا بشنو

آه، ای خدای قادر بی همتا

 

یکدم ز گرد پیکر من بشکاف

بشکاف این حجاب سیاهی را

شاید درون سینۀ من بینی

این مایه گناه و تباهی هرا

 

دل نیست این دلی که به من دادی

در خون طپیده، آه، رهایش کن

یا خالی از هوی و هوس دارش

یا پای بند مهر و وفایش کن

 

تنها تو آگهی و تو می دانی

اسرار آن خطای نخستین را

تنها تو قادری که ببخشائی

بر روح من، صفای نخستین را

 

آه، ای خدا چگونه ترا گویم

کز جسم خویش خسته و بیزارم

هر شب بر آستان جلال تو

گوئی امید جسم دگر دارم

 

از دیدگان روشن من بستان

شوق بسوی غیر دویدن را

لطفی کن ای خدا و بیاموزش

از برق چشم غیر رمیدن را

 

عشقی به من بده که مرا سازد

همچون فرشتگان بهشت تو

یاری بمن بده که در او بینم

یک گوشه از صفای سرشت تو

 

یکشب ز لوح خاطر من بزدای

تصور عشق و نقش فریبش را

خواهم به انتقام جفاکاری

در عشق تازه فتح رقیبش را

 

آه ای خدا که دست توانایت

بنیان نهاده عالم هستی را

بنمای روی و از دل من بستان

شوق گناه و نقش پرستی را

 

راضی مشو که بندۀ ناچیزی

عاصی شود بغیر تو روی آرد

راضی مشو که سیل سرکشش را

در پای جام باده فرو بارد

 

از تنگنای محبس تاریکی

از منجلاب تیرۀ این دنیا

بانگ پر از نیاز مرا بشنو

آه، ای خدای قادر بی همتا

!! نوشته شده توسط بیژن آریا | ٦:٤٢ ‎ب.ظ | ۱۳۸۸/۱/٢٦ نظرات ()