میرحسین موسوی
بیمار - فروغ فرخزاد

بیمار

طفلی غنوده در بر من بیمار

با گونه های سرخ تب آلوده

با گیسوان درهم آشفته

تا نیمه شب ز درد نیاسوده

 

هر دم میان پنجه من می لرزد

انگشتهای لاغر و تبدارش

من ناله می کنم که خداوندا

جانم بگیر و کم بده آزارش

 

گاهی میان وحشت تنهائی

پرسم ز خود که چیست سرانجامش

اشکم به روی گونه فرو غلطد

چون بشنوم ز نالۀ خود نامش

 

ای اختران که غرق تماشائید

این کودک منست که بیمارست

شب تا سحر نخفتم و می بینید

این دیدۀ منست که بیدار است

 

یادم آید که بوسه طلب می کرد

با خنده های دلکش مستانه

یا می نشست با نگهی بی تاب

در انتظار خوردن صبحانه

 

گهی به گوش من رسد آوایش

(ما ما)دلم ز فرط تعب سوزد

بینم درون بستر مغشوشی

طفلی میان آتش تب سوزد

 

شب خاموش است و در بر من نالد

او خسته جان ز شدت بیماری

بر اضظراب و وحشت من خندد

تک ضربه های ساعت دیواری

!! نوشته شده توسط بیژن آریا | ٥:٢٥ ‎ب.ظ | ۱۳۸۸/۱/٢٦ نظرات ()