میرحسین موسوی
آیئنه شکسته - فروغ فرخزاد

آیئنه شکسته

دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز

برپیکر خود پیرهن سبز نمودم

در آینه بر صورت خود خیره شدم باز

بند از سر گیسویم آهسته گشودم

 

عطر آوردم و بر سر و بر سینه فشاندم

چشمانم را نازکنان سرمه کشاندم

افشان کردم زلفم را بر شانه

در کنج لبم خالی آهسته نشاندم

 

گفتم به خود آنگاه صدافسوس که او نیست

تا مات شود زین همه افسونگری و ناز

چون پیرهن سبز ببیند به تن من

با خنده بگوید گه چه زیبا شده ای باز

 

او نیست که در مردمک چشم سیاهم

تا خیره شود عکس رخ خویس ببیند

این گیسوی افشان به چه کار آید امشب

کو پنجه او تا که در آن خانه گزیند

 

من خیره به آئنه و او گوش به من داشت

گفتم که چسان حل کنی این مشکل ما را

بشکست و فغان کرد که از شرح غم خویش

ای زن،چه بگویم،که شکستی دل مارا

!! نوشته شده توسط بیژن آریا | ۳:٤٠ ‎ب.ظ | ۱۳۸۸/۱/٢٥ نظرات ()